أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

299

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

بودند كه : بيت كوس شه خالى و بانگ غلغلش درد سرست * هركه قانع شد به خشك و تر شه بحر و برست روزى حضرت اعلى به خيال سير دريا با بعضى از حاجبان مجلس و مخصوصان موانس عازم گشته از روى وقار و سكينه همراه [ 383 ] موكبش امير نجم زرگر آن ملازم قديم و غلام ديرينه « فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا رَكِبا فِي السَّفِينَةِ » « 1 » يعنى مهر جمال شاه دين‌پناه چون مشترى كه در اوّل شهر با ماه متقارن گردد در زورق هلال مثال نشست به تندى باد موافق باب آمد شد مخالف را بر روى صحبت بربست . ساقيان دلنواز كه هريك را مضمون اين بيت كه : خمار بادهء دوشم اگر بر جان كمين دارد * چه غم چون ساقى ما نقد جان در آستين دارد طراز كسوت اكرام و اعزاز بود به اداى اين راز كه : بيت بيا و كشتى ما در شط شراب انداز * خروش و غلغله در جان شيخ و شاب انداز خوش‌آواز گشته اقداح راح در اداره آوردند و از دشت محنت و تعب به طرف درياى عيش و طرب كناره كردند . در اين‌روز اوّلا شعلهء قهر عالم‌سوز در اشتعال آمده به قتل بازماندگان بارگاه باريك فرمان داده و دده بيك در بالا آب دجله تيغ سياست را به خون آن فرقه سيراب كرده بحرى ديگر را راه به دجله گشاده بود و آن مستغرقان بحر اجل را در گرداب هلاك مضمون « وَ تَرَكْنا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ » « 2 » حسب حال گشته و طوفان « فَغَشِيَهُمْ مِنَ الْيَمِّ ما غَشِيَهُمْ » « 3 » آن مردم را در آن تلاطم از سر گذشته هردم در آن بحر خون گشته سر از آب بيرون مىكرد و دست از ساحل حيات شسته رو به گرداب بىپاياب ممات مىآورد . ملّاحى كه عنان زورق به دست او بود و آن مركب

--> ( 1 ) . كهف ( 18 ) آيهء 99 . « پس به راه افتادند تا به كشتى سوار شوند » . ( 2 ) . همانجا ، آيهء 99 . « و در آن روز واگذارديم گروهى از ايشان را تا چون موج روان گردند در گروهى » . ( 3 ) . طه ( 20 ) آيهء 78 . « و دريا چنان‌كه بايد آنان را در خود فرو پوشيد » .